شمارهٔ ۴۷۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر دست مرا ساقی به یک رطل گران گیرد
الهی در جهان کام دل از بخت جوان گیرد
سعادتمند را باشد گوارا، سختی عالم
هما را در گلو هرگز ندیدم، استخوان گیرد
چه سان در سینه ام جا می تواند کرد، حیرانم
خدنگت را که دل از خانهء تنگ کمان گیرد؟
به پیش شمع رویت منصب پروانگی دارم
تو چون عارض برافروزی، مرا آتش به جان گیرد
کسی را هر قدر دل شهره باشد در جگر داری
سر ره چون به آن بیگانه خوی سرگران گیرد؟
گداز شرم یکسرژاله سازد نرگسستان را
نظر چون کام خاطر، زان جبین خوی فشان گیرد
حزین از پای ننشینم به راه انتظار او
چو مجنون بر سر شوریده گر مرغ آشیان گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و پیچیدهی عاشقانه و انتظار اشاره دارد. شاعر از ساقی میخواهد که جامی پر از شراب به او بدهد تا در زندگیاش خوشبختی و شادی را تجربه کند. او میگوید که سختیها برای افراد سعادتمند میتواند تحملپذیر باشد و در کنار زیباییها، درد جدایی از محبوب نیز احساس میشود. شاعر در دلش حیرت و شگفتی بسیاری از عشق و جاذبهی معشوق دارد و به او میافزاید که حضور این فرد میتواند آتش اشتیاق را در او برافروزد. در نهایت، شاعر از انتظار شیرین و دردناک عشق میگوید و اشاره میکند که هر چقدر هم صبر کند، باز هم دلش به یاد معشوق است و دوستی را در دل خود احساس میکند.