نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیکان تو مشکل که به دل یار توان کرد

دیگر چه علاج دل بیمار توان کرد؟

من مردم و یک بار به خاکم نگذشتی

این کوه غمی نیست که هموار توان کرد

کس شغل محبّت نرسانده ست به پایان

دل چون رود از کف چقدر کار توان کرد؟

صرصر چه زند گرم به خاکستر من پای؟

بختم نه چنان خفته که بیدار توان کرد

صد عقده بود بر دلش از بار علایق

این سبحه به گرد سر زنّار توان کرد

بر دوش اگر بار سر خویش کشیدیم

شادیم که خاک قدم یار توان کرد

شور تو حزین از لب شیرین سخن کیست؟

مصر از نی این خامه شکر بار توان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم عشق سخن می‌گوید. او به ناامیدی خود از محبت یار اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش به خاطر جدایی و بی‌توجهی محبوب، بیمار و رنجور است. شاعر بر این نکته تأکید دارد که هرچقدر هم بخواهد تلاش کند، نمی‌تواند این درد را برطرف کند. او از بار سنگین عشق و مشکلات عاطفی که بر دوش دارد، سخن می‌گوید و در نهایت به سختی می‌رسد که برخی از احساسات و محبت‌ها به پایان نمی‌رسند. شاعر در این راستا از زیبایی‌هایی مانند سخن شیرین یار و آرزوهای خود یاد می‌کند که در عین حال به او آرامش نمی‌دهد.