نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کی صرفه ز ما خصم سبک سر به دغا برد؟

خود باخت، دغل باز حریفی که ز ما برد

از هر دو جهان باز نیامد خبر از او

دل را کشش عشق ندانم به کجا برد؟

افسرده ز دم سردی ایّام نگردید

آتشکده آتش مگر از سینهٔ ما برد؟

از منّت پیری ست گرانباری دوشم

لب را به قدم بوس تو این پشت دوتا برد

یک جلوه خیال تو در اندیشهٔ ما کرد

دل لذت دیدار جدا، دیده جدا برد

خورشید نبردهست به چوگان سعادت

گویی که ز میدان شهادت سر ما برد

تردامنی مشرب رندانه حزین را

از توبه پشیمانی و از خرقه صفا برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حسرت و غم ناشی از جدایی و ناکامی اشاره دارد. او از دشمنی که با دغل بازی بر او فائق آمده سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که خبری از او نیست. دلش در کشش عشق سرگردان است و به دلایل مختلف افسرده و آشفته است. شاعر از آتش درونش می‌گوید که از سینه‌اش شعله‌ور است و به یاد محبوبش به زحمت افتاده است. او همچنین از بار سنگین پیری و عشق می‌گوید که لبخند خود را به قدم محبوبش تقدیم کرده است. در نهایت، به تردیدها و پشیمانی‌هایش اشاره دارد و از وضعیت خود در این دنیا که به دنبال لذت و حقیقت است، سخن می‌گوید.