شمارهٔ ۴۸۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من از دل و دین باختگانم چه توان کرد؟
سودازده زلف بتانم چه توان کرد؟
دل بسته فتراک سر زلف سواری ست
از چنگ خرد رفته عنانم چه توان کرد؟
در صومعه از نعره زنانم چه توان گفت؟
در میکده از دُردکشانم چه توان کرد؟
در سلسلهٔ زلف تو ای رهزن دل ها
سرحلقهٔ سودا زدگانم چه توان کرد؟
گوشی به فغان دل ناشاد نکردی
پیشت همه تن گرچه زبانم چه توان کرد
فرمان تو را هر چه بود می کنم اما
من صبر به هجران نتوانم چه توان کرد؟
شد قطره به دریای فنا وصل حزین را
دی بودم و امروز نه آنم چه توان کرد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی شاعر میپردازد. او از دل باختن و افسون زلف معشوقش میگوید و به زیباییهای او اشاره میکند که باعث شده دچار سردرگمی و درد شود. شاعر در صومعه و میکده در جستجوی تسلی است، اما نمیتواند فریاد دل شکستهاش را به کسی برساند. او از ناتوانی در تحمل هجران صحبت میکند و در پایان به تغییر خود در برابر این عشق اشاره میکند و میگوید که دیگر آنچه بود نیست. شاعر در کل به غم و پیچیدگیهای عشق و جدایی میپردازد.