نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را

به باد دامنی روشن نما، شمع مزارم را

نمی آید به لب افسانهٔ بخت سیاه من

نگاه سرمه سایی، تیره دارد روزگارم را

نگاهی کن که فارغ گردم از درد سر هستی

بیا ساقی به یک پیمانه می بشکن خمارم را

درین بستان سرا از سرد مهری، چون گل رعنا

خزان رنگ زردی در میان دارد بهارم را

حزین از اضطراب دل به کوی یار می ترسم

تپیدنها به باد آخر دهد، مشت غبارم را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از حسرت و دردهایی می‌گوید که در زندگی‌اش دارد. او به بیابان و خاموشی مرگ اشاره می‌کند و از غبار و ناپدید شدن خود سخن می‌گوید. شاعر از سرنوشت تلخ و غم‌انگیزش شکایت دارد و از ساقی می‌خواهد که با یک جرعه شراب، غم و خمارش را بشکند. در فضای بستانی که سرد و بی‌روح است، شاعر بر زردی خزان و فقدان بهار خود تأکید می‌کند. او همچنین از اضطرابش در دیدار یار و ترس از پایان زندگی می‌گوید. این شعر بیانگر تنهایی، اندوه و longing شاعر برای رهایی از مشکلات و دردهای زندگیش است.