شمارهٔ ۵۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مشکل افتاد عجب کار من حیران را
دل مگر یاد دهد، مهر و وفا جانان را
اوّل از چشم تو، خونریز نگاهی دیدم
می توان یافت ز آغاز وفا، پایان را
دو جهان، بسمل مژگان شکار افکن توست
پی صید که، دگر بر زده ای دامان را؟
پاس دلهای اسیران وفا، رسم خوشیست
سرو من، شانه مکش طرهٔ مشک افشان را
چه شود کز تو دمی خاطرم آسوده شود؟
مکش از سینهٔ من یک دو نفس پیکان را
ترک چشمت دگر از دل چه توقّع دارد؟
باج هرگز نبود، مملکت ویران را
در بهار خط آن ساقی گلچهره، حزین
زاهد آیا به چه رو، طعنه زند مستان را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به مشکلات و چالشهای عشق و وفا میپردازد. او از احساس حیرت و سردرگمی در برابر عشق سخن میگوید و اشاره میکند که دل باید یاد بگیرد مهر و وفا را. نگاه خونی محبوبش آغاز دردها و مشکلات است و او به صید دلها مراجعت کرده و دیگران را هم گرفتار کرده است. شاعر از درد و رنجی که بر دل دارد سخن میگوید و از محبوب میخواهد که از او دور نشود. در نهایت، او به چشمان محبوب اشاره میکند و از زاهدان میپرسد که چگونه میتوانند به مستان طعنه بزنند. این شعر نشاندهنده احساسات عمیق و تناقضهای عشق است.