شمارهٔ ۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشم تو برانگیخت ز دل ذوق کهن را
در کام ورع ریخت می توبه شکن را
تا نام شب وصل تو آمد به زبانم
چون شمع لبم می مکد از ذوق دهن را
در دل شکند یا به لب آید؟ چه صلاح است؟
پیچیده خروشی به گلو مرغ چمن را
از زندگی بیهده چندان شده ام سیر
کز رشتهٔ جان ساخته ام تار کفن را
از محرمی شانه به آن طره چه گل کرد؟
کاشفتگیی هست سر زلف سخن را
چون عاشق مشتاق، گشاید مژه آغوش
در غربت اگر یاد کنم خاک وطن را
مشکین سخنی خامه ام انگشت نماکرد
از نافه شناسند، غزالان ختن را
بر روی تو حیران پریشانی زلفم
سنبلکده کرده ست، گریبان سخن را
هرکس نفسش بوی دل خسته ندارد
از چاه برآورده تهی دلو و رسن را
شاید که کند راه غلط، پیک نسیمی
بگشای حزین ، روزنه بیت حزن را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حس و حال عاشقانه و همچنین درد و اندوه شاعر است. شاعر از ذوق و شوقی که در دلش زنده شده صحبت میکند و به تأثیر نام معشوق بر زبان و دلش اشاره دارد. او از زندگی بیهدف خسته و دلزده است و به تأمل در عشق و یاد وطن میپردازد. شاعر همچنین به زیبایی و پیچیدگیهای عشق و بیان احساساتش در قالب کلمات میپردازد و در نهایت، یک حس غم و غمگینی از دوری از معشوق و وطن را به تصویر میکشد.