نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۵ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آنکه یار، کله گوشهٔ وفا شکند

صف کرشمه، نگه های آشنا شکند

به دیر و کعبه نماند درست پیمانی

به دوش و بر اگر آن طرّهٔ دوتا شکند

شکسته رنگی عشقم رسیده تا جایی

که شرم چهرهٔ من، رنگ کهربا شکند

برآورد به تماشا، سر از دریچه مهر

چو من به دامن عزلت کسی که پا شکند

کمال دولتم از عشق گشته سکّه به زر

ز رنگ کاهی من، نرخ کیمیا شکند

به چاره عقدهٔ دل در میان منه ترسم

که مفت، ناخن فکر گره گشا شکند

فلک به دردکشان، سنگ فتنه می بارد

دنی چو مست شود کاسهٔ گدا شکند

چنین که می نگرم خون عالمیست هدر

رواج جور تو، بازار خون بها شکند

رخ فرنگ تو ایمان به رو نماگیرد

شراب رنگ تو ناموس پارسا شکند

خموشی تو از آن شکوه خوشتر است حزین

که زلف آه تو را بخت نارسا شکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاطفی عمیق و عشق پرداخته است. شاعر از وفای یار و شکستن قواعد و پیمان‌ها صحبت می‌کند و بیان می‌کند که عشقش به شدت تغییرش داده و به او قدرت و ارزش جدیدی داده است. او همچنین از درد و رنج‌هایی که عشق به او تحمیل کرده، سخن می‌گوید و به ناپایداری دنیا اشاره می‌کند. شاعر با زبانی زیبا و شاعرانه، عشق را به عنوان منبع زیبایی و در عین حال درد توصیف می‌کند، و از تاثیر ظاهری محبوبش بر روح و دلش می‌گوید. در نهایت، او به سکوت و رازآلودگی معشوق اشاره می‌کند که زیبایی و خوشایندی خاصی دارد.