شمارهٔ ۵۱۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز مرد کار، دل روزگار می لرزد
کمر چو راست کنم، کوهسار می لرزد
خروش بحر هماغوش اضطراب کف است
ز ناله ام فلک بی وقار می لرزد
به سرد مهری ایام تکیه نتوان کرد
برون ز سنگ چو آید شرار، می لرزد
شود چو ریگ روان کوه غم سبک تمکین
به سینه ای که دل بی قرار می لرزد
ز آمد آمد ساقی مرا نلرزد دل
به حالتی که سرم از خمار می لرزد
غرور و عجز من و یار روبرو شده اند
دل سپهر درین کارزار می لرزد
شود ز غیرت همکار، کارها مشکل
ز خامه ام کف گوهر نثار می لرزد
کسی مباد ز مهر و وفای خویش خجل
تو رفتی و دل امّیدوار می لرزد
به کوهکن ننمایی قیاس، کار مرا
ز بستن کمرم کوهسار می لرزد
مباد زلف رقم راکنی شکسته، حزین
تو را قلم به کف رعشه دار می لرزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی ناپایداری و بیثباتی احساسات انسانی و تأثیرات عشق و جدایی بر دل است. شاعر بیان میکند که در برابر سختیها و غمهای زندگی، دل و روح او بیقرار و لرزان است. او به تشبیههای مختلفی اشاره میکند تا عمق احساساتش را نشان دهد: از لرزیدن کوهها تا نالههای دریا. همچنین از جدایی و خمار عشق سخن میگوید و بیان میکند که غرور و عجز در مواجهه با معشوق او را به چالش کشیده است. در نهایت، شاعر ابراز امیدواری میکند که از مهر و وفا خجل نشود و به یاد معشوق بر اضطرابهایش افزوده شود.