نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۶ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند

از قافلهٔ اشک فراتر قدمی چند

حیف است تن و جان شود از وصل حجابت

تا کی به میان فاصله بینی عدمی چند؟

غم می دهد از هر طرفی عرض، سپاهی

کو پرچم آهی که طرازم علمی چند؟

تا وادی شیبم ز کجا سر به در آرد

طی کرده ام از کوچهٔ تن، پیچ و خمی چند

ناموس مسلمانیم ای یأس نگهدار

بر طاق دلم چیده تمنّا، صنمی چند

نو کیسه گمان کرده همانا مژه ما را

کز پارهٔ دل ریخت به دامان درمی چند

نوک قلمم کند شد از موی شکافی

بس شانه زدم زلف پریشان رقمی چند

در وادی گفتار، ز ما پیشتری نیست

این راه سپردیم به پای قلمی چند

محروم حزین ، از در دل کس نتوان کرد

در دامن دریوزه کنان ریز غمی چند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را بیان می‌کند و به موضوعاتی چون عشق، درد و فاصله‌های عاطفی می‌پردازد. وی با مقایسه خود با شمع، از گرما و انرژی ناشی از عشق سخن می‌گوید، هرچند که این عشق هم درد و غم به همراه دارد. شاعر نگران است که ارتباطش با معشوق تا چه زمانی در فاصله بماند و این فاصله باعث غم و ناامیدی‌اش شده است. او به ناموس مسلمانی اشاره می‌کند و می‌خواهد که یأس و ناامیدی را کنار بگذارد. همچنین به مشکلات و چالش‌های خویش در ابراز احساسات و افکارش اشاره می‌کند و در نهایت به محرومیت خود از عشق و توجه دیگران می‌پردازد. در کل، شعر پر از احساسات عمیق و تضادهای درونی است.