شمارهٔ ۵۲۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به سینه چون مژهٔ او سنان بجنباند
تپیدن دل من آسمان بجنباند
بس است خامشیم وقت آن رسید که دل
کلید ناله به قفل دهان بجنباند
به گوش پنبه گذارد، درای آهن دل
هجوم ناله مرا آشیان بجنباند
سماع زمزمه ی بیخودانه پای مرا
به هر زمین که بکوبد جهان بجنباند
به تربتم گذرد با رقیب از آنکه مرا
ز رشک در دل خاک، استخوان بجنباند
گرفتم اینکه به پایان رسد ز شکوه فراق
چگونه غیرت عاشق زبان بجنباند؟
تپیدن دل من می کنی خروش حزین
به کوی او چو جرس پاسبان بجنباند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و درد عاشقانه اشاره دارد. شاعر به تپش دل و شور درونی خود میپردازد و بیان میکند که این احساسات او را به حرکت وادار میکند. او به بیصدا بودن خود اشاره کرده و میگوید که زمان آن رسیده که نالههایش را به زبان آورد. همچنین در این شعر، شاعر به تاثیر عشق و فراق بر وجود خود و تنشهای روحی ناشی از آن پرداخته و نشان میدهد که عشق و غم فراق چقدر میتواند عمیق و طاقتفرسا باشد. در نهایت، او به صبر و انتظار در عشق و تلاش برای بیان احساستش میپردازد.