شمارهٔ ۵۳۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای صبا نکته ای از لعل شکربار بیار
گهری تحفه ز گجینه ی اسرار بیار
در جبینش اثر مهری اگر هست بگوی
مژده ی پرتوی از عالم انوار بیار
دامن آلوده به بوی گل فردوس مکن
هر چه می آوری از خاک ره یار بیار
با اسیران وفاکیش چه سر داشت؟ بگوی
خبر دلکشی از ناوک دلدار بیار
سرنوشت غم جانسوز من و شمع یکی ست
جای گل آتشی، آرایش دستار بیار
گل باغم نکنی گر به گریبان باری
بوی جان بخشی از آن رخنه ی دیوار بیار
ای که از سیر چمن بال فشان می گذری
برگ سبزی سوی مرغان گرفتار بیار
لب مخمور مرا جرعه نبندد ساقی
چون رسد دور به من، میکده بردار بیار
چند بر دوش توان خرقه ی ناموس کشید؟
مست از صومعه ام تا سر بازار بیار
به هواداری از آن سیب زنخدان بویی
گر توانی به مشام من بیمار بیار
قول حافظ برد از دل غم دیرینه ی ما
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به صبا (نسیم صبح) میگوید که نکتهای از لعل (گوهر) شیرین بیاورد و گوهری از گنجینه اسرار به همراه بیاورد. او به زیبایی چهره محبوبش اشاره میکند و میخواهد که خبری از عالم نور و محبت بیاورد. همچنین به صبا میگوید که دامنش را با بوی گلی از بهشت آلوده نکند و هر چه دارد، از خاک راه یار بیاورد. شاعر به یاد محبت و وفا، از حال اسیران عشق میپرسد و میخواهد خبری دلنشین از معشوق بیاورد. او میگوید که سرنوشتش شبیه شمعی است که در غم میسوزد و از صبا خواهان آتشی برای رنگین کردن عمامهاش است. شاعر به عشق و وفاداری اشاره دارد و میخواهد که برگی سبز از باغ به همراه بیاورد. او از ساقی میطلبد که جرعهای به او بدهد و از رفتن به میکده درخواست میکند. شاعر همچنین به زیبایی معشوق اشاره میکند و از صبا میخواهد که بویی از محبوب به مشامش برساند. در نهایت، شاعر از صبا میخواهد که نکهتی از خاک راه یار بیاورد و غم دیرینه را از دلش بزداید.