شمارهٔ ۵۳۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل همه لافی سخن حوصله بگذار
دیدی جگر عشق نداری گله بگذار
سرگشتگی ات راهبر کعبهٔ وصل است
گر مرد رهی نقش پی غافله بگذار
خواهی که ز دستت نرود دامن یوسف
دامان وصال هوس اایا ده دله بگذار
دل خنجر مژگان تو سیراب نسازد
یک قطرهٔ خون است درین آبله، بگذر
از حوصله بیش است حزین ، آرزوی تو
با لعل لب یار، حدیث گله بگذار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از یک عاشقانهی پر احساس حکایت میکند که به دل و احساساتش میپردازد. شاعر به دل میگوید که به جای گفتن سخنان زیاد و معرفی درد عشق، باید آرام باشد و به جای گلایه، با سادگی با عشق رو به رو شود. او اشاره میکند که سردرگمی و عشق او به یک مقصد خاص راه مییابد و به او توصیه میشود که در جستجوی وصال، به نشانههایی از آن توجه کند. عشق را به یوسف تشبیه میکند و از دلتنگیهایش مینالد. در نهایت، شاعر به سختی احساساتش اشاره دارد و میگوید که آرزوها و خواستههایش دیگر از حوصلهاش بیرون است و بهتر است به عشق و زیبایی لب یار بسنده کند.