نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۷ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بی تو در پیرهن نامیه، خار است بهار

چشم مخمور تو را گرد و غبار است بهار

به تمنّای تو ای نسترن آرای بهشت

پای تا سر همه آغوش و کنار است بهار

بس که دنبال تو ای سرو خرامان گشتهست

پایش از شبنم گل آبله دار است بهار

رنگ ازو، بوی از او، حسن و لطافت همه او

بیخود از جلوه ی آن لاله عذار است بهار

تکیه بر بستر نسرین و سمن نتواند

بس که از دست غمت زار و نزار است بهار

آن قدر نیست که گل ساغر می را بکشد

حیف و صد حیف که بی صبر و قرار است بهار

سرو رعنای مرا حلّه طراز است چمن

ماه زیبای مرا آینه دار است بهار

غنچه در پوست نگنجید ز تأثیر نسیم

زاهد از خرقه برون آی، بهار است بهار

شعله خوی تو حزین آفت گلزار نگشت

جگرش داغ از آن لاله عذار است بهار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و تاثیرگذاری بهار بر دل و جان شاعر اشاره دارد. شاعر با حسرت و عشق به معشوق، به زیبایی‌های بهار و گل‌ها پرداخته و بیان می‌کند که بی‌وجود معشوق، بهار هیچگونه شیرینی و شادی ندارد. او همچنین به وصف نسترن، سرو و لاله‌ها پرداخته و احساسات عمیق خود را از غم و انتظار مداوم بیان می‌کند. بهار برای او به سمبلی از شوق و درد تبدیل شده که در کنار زیبایی‌هایش، غم جدایی و فراق را نیز به دوش دارد. شاعر با بیانی شاعرانه نشان می‌دهد که بهار بدون عشق معشوق، فاقد معنی و جذابیت است.