شمارهٔ ۵۴۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
صبح از اثر چغانه برخیز
سرمست می شبانه برخیز
عمری ست نشسته ام به راهت
با جلوه عاشقانه برخیز
جان راست هوای وصل جانان
ای تن، تو ازین میانه برخیز
دامی به زمین فکنده زلفش
ای بلبل از آشیانه برخیز
صد تیر ملامت از کمان جست
ای دل ز پی نشانه برخیز
تا پای خم آمدیم ساقی
با همّت خسروانه برخیز
باید برخاست از سر جان
بگذار حزین بهانه، برخیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود خواسته تا با شوق و نشاط از خواب برخیزد و به او بپیوندد. او بیان میکند که مدتهاست در انتظار او نشسته و اکنون زمان آن رسیده که با عشق و محبت به وصالی دست یابند. شاعر از عاشقانههای زندگی و زیباییهای معشوق صحبت میکند و بیداری، شور و حال را به تصویر میکشد. همچنین به بررسی درد و رنجهایی میپردازد که دل عاشق از آنها رنج میکشد و در نهایت از معشوق دعوت میکند تا همچون خمرهای از می، زندگی را پررنگتر کنند و از غم و بهانههای حزین دور شوند.