شمارهٔ ۵۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر در رَهِ عشق تو به کار است دل ما
دریاب که بس زار و نزار است دل ما
نگشود مرا غنچه، سرانگشت نسیمی
گویا که فراموش بهار است دل ما
در خاک تپان، غرقه به خون، چاک به دامن
از غمزهٔ آن شیر شکار است، دل ما
دل بردن ما باعث مغروری او شد
آیینهٔ خودبینی یار است دل ما
دیرینه بود، الفت دیوانه به زنجیر
با سلسله زلف تو، یار است دل ما
گر صبر بود، درد به درمان رسد آخر
فریاد که بی صبر و قرار است دل ما
ای گل تو اگر عهد و وفا سست گرفتی
هم بر سر آن عهد و قرار است دل ما
ای شاخ گل، از آرزوی طوف حریمت
سرگشتهتر از باد بهار است دل ما
زین جرم، که شد پردهدَرِ راز محبت
منصور صفت، بر سر دار است دل ما
آن مرد نبودیم که در معرکه عشق
بر مرکب توفیق سوار است دل ما
داریم حزین این غزل از فیض فغانی
هر جا که رود، همره یار است دل ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج دل خود پرداخته است. او از عشق و بیقراری خود سخن میگوید و تأکید میکند که دلش دچار زخمها و غمهای بسیاری است. عطر بهار و زیبایی محبوبش را یادآور میشود و به این نکته اشاره میکند که در عین حال که عشقش باعث غرور معشوق شده، دل او هنوز به وفاداری و اشتیاق به آن عشق وابسته است. شاعر از شدت عشق و فراق میگوید و ابراز میکند که دلش در تلاش برای صبر و تحمل، همچنان در آتش عشق میسوزد. در نهایت، او به ناکامیهای خود در عشق اشاره میکند و از همراهمیش همیشگی دلش با یارش میگوید.