شمارهٔ ۵۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از ساده رخان در تب و تاب است دل ما
زبن آتش بی دود کباب است دل ما
جا در صدف حوصلهٔ کون و مکان نیست
آن گنج گهر را که خراب است دل ما
یک جذبه ز خورشید جهانگیر تو باید
چون شبنم گل، پا به رکاب است دل ما
ما جزوه کش عقل سیه نامه نگردیم
پیغمبر عشقیم و کتاب است دل ما
پیداست که در کان گهر نرخ خزف چیست
با داغ غمت، در چه حساب است دل ما؟
آیینه صفت، گرچه بود، صبح تجلی
چون درنگری، پردهٔ خواب است دل ما
ما بی خبران بادیه پیمای خیالیم
دریا کش یک دشت سراب است دل ما
بگشا به شکر خندهٔ رنگین، لب میگون
کز لعل تو در آتش و آب است دل ما
یوسف صفتان چاره ز آیینه ندارند
بستان که به بازار تو باب است دل ما
زین شعله صفیران که قفس زادهٔ عشقند
از آه حزین تو، کباب است دل ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
دل ما در تب و تاب عشق است و از آتش بیدود میسوزد. ما در جستوجوی گنجی هستیم که در جهان قابل دسترس نیست، و دل ما همانند یک جواهر ناب است که خراب شده است. نیازمند جذبهای از خورشید عشق هستیم که به ما جهت دهد. ما پیرو عشقیم و دل ما کتابی پر از احساسات است. با وجود دردها و غمهایمان، ارزش واقعی دل ما همچنان پیداست. اگرچه دل ما مانند آینهای است که تجلی صبح را نشان میدهد، ولی در واقع در خواب غفلت ماندهایم. ما در این حال بیخبر از واقعیتهای زندگی هستیم و دل ما مرا به دشت خیالی میبرد. با لبخندی شکرین به ما بنگر، چرا که دل ما سرشار از عشق و عواطف است. در نهایت، دل ما از حرارت عشق و غمها میسوزد و آتش عشق در آن روشن است.