نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۳ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از کمال خویش نالم نی ز جور روزگار

زیر بار خود بود دستم، چو شاخ میوه دار

معصیت را خرد مشمر در دیار بندگی

عالمی را می توان آتش زدن از یک شرار

یاد منگر نگذرد از خاطر او دور نیست

آفتاب آن جا که باشد، سایه را نبود گذار

تهمت عیش از می گلرنگ، بیجا می کشم

گریهٔ خونین بود چون شیشه ما را درکنار

در هوای آنکه بنماید رخ، آن صبح امید

جان به کف دارد حزین ، چون شمع از بهر نثار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از رنج و دردهای خود سخن می‌گوید و از ظلم روزگار شکایت می‌کند. او به این موضوع اشاره می‌کند که تحت فشار مشکلات، مانند درختی پرثمر است که بار سنگینی دارد. همچنین، او به اهمیت عبادت و دوری از گناه می‌پردازد و می‌گوید که حتی یک گناه می‌تواند آسیب‌های بزرگی به بار آورد. در ادامه، شوق و اشتیاق به یاد محبوب و امید به دیدارش را بیان می‌کند و در نهایت احساسات عمیق خود را در برابر ناکامی‌ها و آرزوهای نرسیده مثل شمعی که برای دیگران می‌سوزد، توصیف می‌کند.