شمارهٔ ۵۴۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر
دارد سری با سوختن، اشکش ببین آهش نگر
زلف کدامین مه جبین، دارد گرفتارش چنین؟
بی تابی شامش ببین، آه سحرگاهش نگر
ای از محبت بی خبر، تا کی کنی خون در جگر؟
دردن بکش داغش ببین غمهای جان کاهش نگر
دلها ز هجرت سوخت خوش، زین زهر جان فرسا بچش
ناز گران تمکین بکش، بنشین و بر راهش نگر
سرو صنوبر قامتان دارد ز رشک آب روان
با دیده انجم فشان، رخساره ماهش نگر
از پیچ و تاب هر رگی، دارد حزین ، یار آگهی
چشم گران خوابش ببین، مژگان آگاهش نگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شور و حالات ناشی از آن است. شاعر به زیباییهای معشوق و درد و رنج ناشی از دوری از او اشاره میکند. او از غم و آتش عشق میگوید و به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق مینگرد. همچنین شاعر از بیخبری دیگران از این درد و رنج سخن میگوید و در نهایت به زیباییهای جسمانی و روحانی معشوق اشاره میکند. در کل، اشعار به توصیف عواطف عمیق و پیچیدگیهای عشق پرداخته و تصویرهایی زیبا از معشوق و احساسات عاشق را به نمایش میگذارد.