شمارهٔ ۵۴۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر
در هر شکن است آن را صد نافهٔ چین اندر
از سر چو قدم کردم در راه سرکویش
دوزخ به یسار افتاد، جنت به یمین اندر
پیمانهٔ لعلش را کوثر ز سیه مستان
میخانه چشمش را، صد کعبه دین اندر
بتخانهٔ مویش را صد باخته دین بنده
آتشگه رویش را صد شعله جبین اندر
ناخن مزن ای غیرت بر سینهٔ پرداغم
حسرتکده ها دارم، هر گوشه دفین اندر
بلیس شود خیره، آدم چو رخ افروزد
حیرتکده ها داری در یک کف طین اندر
آزاده روی سر کن بنیوش حزین از ما
عیسی به فلک بر شد، قارون به زمین اندر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت صورت و موی معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری قوی و استعارههای غنی، حسرت و اشتیاق خود را به تصویر میکشد. وی از زلفهای معشوق، آتش و میخانه سخن میگوید و حالتی از شیدایی و عشق را به نمایش میگذارد. او همچنین به تضادهایی مانند بهشت و جهنم اشاره میکند که نشاندهندهی شدت احساسات اوست. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که با زیباییاش سر او را باطل کند و نشان میدهد که عشق میتواند انسان را به حیرت و شگفتی بیندازد.