شمارهٔ ۵۴۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
یا از سر روزگار برخیز
یا از غم ننگ و عار برخیز
در پرده ی خواب غفلتی چند
ای دیده اعتبار برخیز
دوران سر فتنه بازکرده ست
ای گردش چشم یار برخیز
یکسر شده نغمه ها مخالف
ای زخمهٔ کج، ز تار برخیز
تا صافی می کنم ردا را
ای پرده، ز روی کار برخیز
ای دل چه نشسته ای فسرده
برخیز به عشق یار برخیز
ساقی، کف ابر نوبهار است
ای رحمت کردگار، برخیز
پیمانه ات آب خضر دارد
مردیم ازین خمار، برخیز
برخیز به رقص، کف فشانان
ای سرو کرشمه بار، برخیز
ماسوخته سموم هجریم
ای رشک گل و بهار برخیز
از وعده به خون نشاند یارت
ای صبر، به زینهار برخیز
جانانه ره وفا نداند
ازکوچه انتظار برخیز
ای تن دل ما گرفته از تو
زین آینه چون غبار برخیز
باید رفتن به اضطرارت
برخیز به اختیار برخیز
گردون سر کارزار دارد
تا کار نگشته زار برخیز
گل بر سر خار می نشانند
زین مسند مستعار برخیز
انداخته سایه بر سرت یار
ای عاشق بیقرار برخیز
کی قدر تو را رقیب داند؟
ای گل ز کنار خار برخیز
افتاده حزین نیم بسمل
ای غمزهٔ جان شکار برخیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به بیداری و حرکت از غم و افسردگی است. شاعر از مخاطب میخواهد که از خواب غفلت و ننگ برخیزد و به عشق یار توجه کند. او به تغییراتی در زندگی و دورانی که فتنهها دوباره برپا شدهاند اشاره میکند و از دل میخواهد که به عشق و شادی پاسخ دهد. در عین حال، شاعر بر اهمیت زیبایی و رقص طبیعت در بهار تأکید میکند و هشدار میدهد که زمان برای عمل و بیداری فرا رسیده است. در نهایت، او به مخاطب میگوید که نباید به ناامیدی تن دهد و باید با شجاعت به زندگی و عشق بپردازد.