شمارهٔ ۵۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زد حلقه عشق، بر در دولتسرای ما
نقش مراد شد، شکن بوریای ما
از غمزهٔ تو رفت ز خونم فسردگی
جوش نشاط زد، می مرد آزمای ما
سیل عنان گسسته به دنبال می تپد
در وادیی که شوق بود، رهنمای ما
چون موج پی گسسته زند موجِ اضطراب
خاک از تپیدن دل بی دست و پای ما
خوابت شد از فسانهٔ زاهد گران، حزین
بشنو نوایی از دل درد آشنای ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و تأثیر آن بر زندگیاش میگوید. او احساس میکند که عشق بر دروازه دولتسرا و منزلش آمده و برایش آرزوها را تحقق بخشیده است. غمزهی معشوق موجب شده که دلش از رنج آکنده شود و نشاط جوانیاش را باز یابد. شعف و شوق او مانند سیل در جریان است و در جستجوی می و شادی است. اضطراب و دلتپش همچون موجی در وجودش جاری است و در نهایت با اشاره به خواب و داستان زاهد، از درد و احساسات عمیق خود سخن میگوید.