شمارهٔ ۵۵۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز ترکتازی آن نازنین سوار هنوز
مرا غبار بلند است از مزار هنوز
عجب که صبح قیامت ز خواب برخیزی
چنین که بسته تو را چشم اعتبار هنوز
از آن شبیکه به زلف توکرد شانه کشی
نمی رود دل و دستم به هیچ کار هنوز
اگر چه خط ز طراوت فکنده حسن تو را
کرشمه می چکد از چشم فتنه بار هنوز
نسیم سنبل زلفت وزید صبح ازل
که عطسه ریز بود مغز نوبهار هنوز
اگرچه حسن تو از خط شده ست پرده نشین
چه نقش ها که برآرد به روی کار هنوز
گذشته از دل گرم که یاد عارض او
که خوی فشان بود آن آتشین عذار هنوز؟
ز تیغ بازی چشمی، مرا ز خاک حزین
چو سبزه می دمد انگشت زینهار هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از تأثیر عمیق او بر زندگیاش سخن میگوید. او با یادآوری لحظات ویژهای که با محبوبش داشته، احساسات خود را بیان میکند و بیان میکند که این عشق و زیبایی هنوز هم در زندگیاش تأثیرگذار است. گرچه محبوبش از دید دور است، اما یاد او همچنان در دل و جان شاعر باقی مانده و بر او تأثیر میگذارد. بهطور کلی، این اشعار نمادی از عشق عمیق و بیپایان شاعر به محبوبش است.