نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۶ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دلها ز جلوه خون شد و یاری ندید کس

عالم به گرد رفت و سواری ندید کس

سرگشتگان چو موج بسی دست و پا زدند

زین بحر بیکرانه، کناری ندید کس

رخسار نانموده، دل از عشق سوختی

آتش زدی به شهر و شراری ندید کس

سرو و سمن ز ساغر شوق تو سرخوشند

در دور نرگس تو خماری ندیدکس

افسرده بود بس که بساط چمن حزین

ایام گل گذشت و بهاری ندید کس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف حال و هوای دل‌ها می‌پردازد که از عشق و زیبایی‌های محبوب سوخته و حیران شده‌اند. او می‌گوید که در این عالم کسی یاری نکرده و همگان در دریای بی‌کران عشق غرق شده‌اند. دل‌ها در جستجوی زیبایی هستند، اما به سرانجامی نرسیده و تنها افسردگی و بی‌خبری را تجربه می‌کنند. زیبایی‌های طبیعی مانند سرو و سمن نیز تحت تأثیر عشق قرار گرفته‌اند و در این میان هیچ‌کس به حالت شادابی نرسیده و ایام گل و بهار به سر آمده.