نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۹ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شب سودازدگان زلف پریشان تو بس

صبح صادق نفسان چاک گریبان تو بس

زمزم از حاجی و سرچشمه حیوان از خضر

لب ما جرعه کش از چاه زنخدان تو بس

حسرتی در دلم از بال و پر افشانی نیست

بسملم را تپشی بر سر میدان تو بس

آشیان نیست به گلبن، هوس مرغ اسیر

دل ما در شکن طرّهٔ پیچان تو بس

سرم آموختهٔ زانوی، غمخواران نیست

کوی میدان وفا در خم چوگان تو بس

عشق را نیست خراجی، به خرابی زدگان

عذر دیوان جزا، خاطر ویران تو بس

شور محشر ز تو نقد آمده امروز حزین

داغ خورشید قیامت دل سوزان تو بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عواطف عمیق عشق و احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر به وسیله تصاویری زیبا از زلف معشوق، عشق و دلتنگی خود را بیان می‌کند. او از شب‌هایی که در اندوه فراق محبوب سپری کرده و صبح‌هایی که بیدار می‌شود، سخن می‌گوید. احساساتش به صورت استعاره‌هایی از چشمه و آب، حسرت، و دل‌تنگی نشان داده می‌شود. او به عدم آرامش و آسیب‌دیدگی دل در اثر جدایی اشاره می‌کند و در نهایت بیان می‌کند که عشق هیچ هزینه‌ای نمی‌طلبد و این احساسات عمیق به خاطر محبوبش است که موجب شور و التهاب در وجودش می‌شود.