نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۳ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر نشد جان و دلم از رخ زیبای تو خوش

می کنم خاطر خود را به تمنّای تو خوش

وعده امروز، به فردای قیامت دادی

روزگار دل ما در غم فردای تو خوش

ناخن خار رهت عقده گشا افتادهست

خاطر آبلهٔ بادیه پیمای تو خوش

هر سر موی سمن بوی تو خوشتر ز همند

خط مشکین تو خوش، زلف چلیپای تو خوش

دل تنگم که تمنّای پیامی دارد

چه شود گر شود از لعل شکرخای تو خوش؟

ای سر زلف دلاویز شکستت مرساد

سر شوریده دلان است به سودای تو خوش

به چه تدبیر کنی خاطر خود شاد حزین

غم عشقی نکند، گر دل شیدای تو خوش؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به بیان احساسات عمیق خود نسبت به محبوبش می‌پردازد. او می‌گوید که اگر دلش از زیبایی محبوب خوشحال نیست، سعی می‌کند خود را به عشق او تسکین دهد. اشاره می‌کند که محبوب وعده‌ای به او داده و او در غم آینده‌ی محبوب زندگی می‌کند. شاعر از زیبایی‌های محبوب، از جمله موها و خطی که به او می‌زنند، با شوق یاد می‌کند و دل تنگی‌اش را ابراز می‌کند. در نهایت، او از غم عشقش می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی با غم عشق هم، خُلق و خاطرش به یاد محبوب شاد می‌شود.