شمارهٔ ۵۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از فیض ریزش مژه، تر شد دماغ ما
افتاد سایهٔ رگ ابری به باغ ما
خودکامیی ز تلخی دشنام داشتیم
شیرین تبسّمی نمکی زد به داغ ما
ما گر فسرده ایم صبا را چه می شود؟
ره گم نکرده بوی گلی، تا دماغ ما
دستش به داغ عشق، همان دور از آتش است
پروانه ای که خویش نزد بر چراغ ما
داغ دلم چو لاله پر از خون بود حزین
یا رب مباد خالی ازین می ایاغ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و متناقض شاعر در مواجهه با عشق و دردهای درونیاش میپردازد. شاعر از زیبایی و لطافت مژههای معشوقهاش سخن میگوید که به روح و روان او تأثیر گذاشته و سایهای بر باغ دلش انداخته است. او نیز به تلخی دشنامها و عشق شکستخوردهاش اشاره میکند. در این حال، او به صبایی (نسیم) اشاره میکند که افتادگی و بیحالیاش را تغییر نمیدهد، و از داغ عشق و غم درونش سخن میگوید، تا جایی که دلش همچون لالهای خونین شده است. نهایتاً از خداوند میخواهد که دلش از این تیرگی و داغ عشق خالی نماند.