نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۴ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کرده ام خاک در میکده را بستر خویش

می گذارم چو سبو، دست به زیر سر خویش

ما سمندرصفتان بلبل گلخن زادیم

سبزه عیش ندیدیم زبوم وبرخوبش

در غمت صبر و ثباتم همه آشوب شده ست

بحر طوفان زده ام، باخته ام لنگر خویش

بیضه گر دیده قفس، مرغ گرفتار مرا

داد آزادیم از منت بال و پر خویش

دم شمشیر رگ خواب فراغت شودش

هرکه در دامن تسلیم گذارد سر خویش

عجبی نیست اگرکافر عشقیم تمام

دل و دین می بری از جلوه جان پرور خویش

سرکشان را فکند تیغ مکافات ز پای

شعله را زود نشانند به خاکستر خویش

چهره بی پرده نمودی، همه شیداگشتند

فارغم ساختی از طعن ملامتگر خویش

بیخود از نشئهٔ دیدار خودی می دانم

مست من، آینه را ساختهای ساغر خویش

حکم فرماندهی کشور دلهای خراب

داده ای باز به مژگان جفا گستر خویش

سینه اش روز جزا لطمه خور دست رد است

هرکه از داغ مزین نکند محضر خویش

دست فارغ نشد از چاک گریبان ما را

آستینی نکشیدیم به چشم ترخویش

غنچه آمادهٔ تاراج نسیم آمده است

هرزه، خاطر نکنی جمع به مشت زر خویش

کوه و صحرا همه از آتش عشقت داغند

لاله را سوخته ای، از رخ چون آذر خویش

هر طرف می نگرم تیغ جفایی ست بلند

شیوهٔ داد، برون کرده ای از کشور خویش

بلبل و گل همه دم، همنفسانند حزین

بی نوا من که جدا مانده ام از دلبر خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق و دلتنگی‌اش سخن می‌گوید. او در میکده، به عنوان مکانی برای آرامش و تسلی، خاک را بستر خویش قرار داده و با اشاره به زندگی خود، بیان می‌کند که در میان غم و آشوب، به ثبات و صبوری رسیده است. شاعر به قفس و آزادی اشاره کرده و از سختی‌های عشق و فراق می‌گوید. او به عشق و هیجان آن پرداخته و می‌گوید که عاشق واقعی باید در برابر زخم‌های عشق تسلیم شود. شاعر به دلتنگی و یاد معشوق اشاره کرده و وضعیت خراب دل‌های عاشقان را توصیف می‌کند. او همچنین از آتش عشق می‌نالد و به دشواری‌های ارتباط انسانی می‌پردازد. در پایان، ابراز تنهایی و جدایی از معشوق را بیان می‌کند و می‌گوید که همه اطرافش پر از درد و رنج عشق است.