شمارهٔ ۶۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
درین دریای بی پایان، درین طوفان شورافزا
دل افکندیم، بسم الله مجریها و مرسیها
مگر این بحر بی پایان، حریف درد دل گردد
که دارد در جگر دریای آتش، حرص استسقا
ز راه فیض، نتوان دیدهٔ امّید پوشیدن
که باشد کاروان مصر، بوی پیرهن کالا
نکونامان، سر شوریده ای دارم به ننگ اندر
غم آشامان، دل دریاکشی دارم نهنگ آسا
نیاسودم به سر مستی، نیاشفتم به مخموری
به یک حالت سرآوردم، چه در سرّا، چه در ضرّا
تهی دستیم، از سود و زیان ما چه می پرسی؟
درین بازار قلّابی، نه دین داریم و نی دنیا
ز دنیا نفرتی دارم، ز عقبا وحشتی دارم
به این سامان، منم سلطان دارالملک استغنا
تراشد از دل سنگین من بتخانه را آزر
فروزد از شرار من، چراغ دیر را ترسا
به تهمت بوالهوس بر خویش می بندد، نمی داند
که داغ عشق باشد بر جگر چون لاله، مادر زا
سرم از خشک مغزی های زهد آسوده می گردد
به مستی گر دهد ساقی به دستم گردن مینا
به افسونِ لبی، چون نی حزین از خود تهی گشتم
تو آگاهی ز حال بیخودان، یا عالم النّجوا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دریا و طوفان اشاره میکند و از کشمکشهای درون خود و مشکلات زندگی سخن میگوید. او با بیان "بسم الله مجریها و مرسیها" آغاز میکند و به امیدی که دارد، اشاره دارد. شاعر نهتنها به درد دل خود و آرزوهای برآوردهنشدهاش میپردازد، بلکه از عدم تعلق به دنیا و عقبی میگوید و خود را در حالتی از استغنا و بینیازی میبیند. او به عشق و درد ناشی از آن اشاره میکند، و به زهد و سختمغزی نیز انتقاد میکند. در نهایت، شاعر احساس بینوایی و گمگشتگی را در دنیای متناقض خود بیان میکند و در جستجوی آرامش و حقیقت میباشد.