شمارهٔ ۵۸۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستش
بود میخانه زیر دست مژگان سیه مستش
چو آن کافر که اسلام آورد از بی نواییها
ره دین می رود زاهد، که دنیا نیست در دستش
گذر کرد از گلویم ناوکش چون قطرهٔ آبی
چه منّتهاست برگردن مرا از صافی شستش
به امّید نگاهی دل به دنبالش فرستادم
به تیر غمزه نامهربان، آن بی وفا خستش
چه لذت بود از قاتل حزین نیم بسمل را
که در خون می تپید و آفرین می گفت بر دستش؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن حالتی عاشقانه و عاطفی است. شاعر از دوری و جدایی میگوید و اشاره دارد که نمیتوان از عشق و حسی که به محبوب دارد، گریخت. میخانه و شراب نمادهایی برای عشق و مستی احساسی بوده و زاهد نیز نماد ریاضت و دوری از دنیا است. شاعر در تلاش است با امید به یک نگاه از سوی محبوب، دلش را آرام کند، اما در عین حال احساس ناامیدی و درد را نیز تجربه میکند. در انتها، شاعر به لذتی از درد عشق اشاره دارد که حتی در وضعیت سخت و رنجآور نیز وجود دارد.