شمارهٔ ۵۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کشم آهی ز دل کامشب برد از دیده خوابش را
گذارد نعل بر آتش، سمندِ پرشتابش را
دلی در دستِ بیپروا نگارِ غافلی دارم
که در آتش ز خاطر میبرد مستی، کبابش را
گرانجانتر ز شبنم نیست، جسم ناتوان من
اگر میبود با من روی گرمی آفتابش را
به خاک راهش از نقشِ قدم افتادهتر بودم
چنان برداشت از خاکم که بوسیدم رکابش را
حزین جان داد و نشنید آیتی از لعل خاموشت
نپرسیدی چرا دیر آشنا ! حال خرابش را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و یاد معشوق میگوید. او در شب به یاد معشوقش ناراحت است و دلش رنج میکشد. شاعر به تصویر کشیدن حسرت و اشتیاقش پرداخته و اشاره به آتش عشق دارد که دلش را سوزانده است. او میگوید که در غیاب معشوق، وجودش همچون قطرهی شبنم ناتوان است و اگر معشوق کنار او بود، زندگیاش گرم و پرنشاط بود. شاعر احساس میکند که احترام و عشقش به معشوقش به قدری عمیق است که حتی از خاک زمین هم افتادهتر است. در آخر، اشاره میکند که معشوقش از حال خراب او بیخبر مانده است.