شمارهٔ ۶۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را
غیرت سرپا زد کف خاکستر ما را
خوش دردسری می کشم از درد، ندانم
بالین ز دَمِ تیغ که باشد، سر ما را؟
این خامه که چون شمع ز آتش نفسان است
رشک پر پروانه کند، دفتر ما را
بی منّت زلفی، رَوَد از خویش حواسم
حاجت به سیاهی نبود لشکر ما را
شوری که حزین ، در دل از آن پسته دهان است
آرد به سخن، کلک زبان آور ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وضوح حاوی احساساتی عمیق از عشق و درد است. شاعر از زیبایی و تأثیر چشمان معشوق سخن میگوید که موجب سرزنش و غمگینی او میشود. او از درد و رنجی که نمیداند چگونه سراغش آمده، شکایت میکند و میگوید که در حالی که سرش بر بالین تیغ است، نمیتواند از این حالات رهایی یابد. همچنین به مهارتش در نوشتن اشعار شعر اشاره میکند و اینکه این هنر به مانند شمعی است که از آتش نفسانی خود میسوزد. شاعر در نهایت به بینیازیاش از زلف معشوق و تأثیراتی که این عشق بر دلش میگذارد، اشاره میکند. کل اثر نشاندهنده تلاطمها و احساسات پیچیدهای است که عشق و زیبایی میتواند به همراه داشته باشد.