نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رخ برفروختی، زدی آتش به جان شمع

گل کرد در حضور تو، سوز نهان شمع

پروانه را به خلوت آغوش می کشد

نازم به گرمی دل نامهربان شمع

کی روشناس مجلس روحانیون شود

تا جسم تیره را، نگدازد روان شمع؟

عاشق ز بیم قتل، هراسان نمی شود

هرگز کسی نکرد به تیغ امتحان شمع

دارد نگاه حسرتی از چشم خونفشان

حاجت به عرض شوق ندارد زبان شمع

یک التفات گرم نمودی و سوختم

پروانه بیش از این نبود میهمان شمع

تا صبح مجلس از من و پروانه گرم بود

می سوخت از حکایت هجران زبان شمع

بی چاک شام زلف، که عمرش دراز باد

رحمی نکرده بر مژه خونفشان شمع

شرح حکایت شب هجران کند تمام

گر مهر خامشی نزنی بر زبان شمع

شیب و شباب ما نتوان یافتن حزین

یکسان گذشت فصل بهار و خزان شمع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توضیح احساسات عاشقانه و تنهایی شاعر می‌پردازد. شاعر با استفاده از نماد شمع و پروانه، از عشق و عاطفه‌ی خود سخن می‌گوید؛ شمع نماد عشق است که در کنار پروانه، نمایانگر جاذبه‌ای پرخطر و سوزان است. غم و حسرت شاعر از جدایی و هجران را به تصویر می‌کشد و ابراز می‌کند که عشق می‌تواند او را بسوزاند، اما با این حال زیبایی و گرمی آن را ستایش می‌کند. شاعر همچنین به ناپایداری زندگی و گذر زمان اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی مانند فصل‌ها، به سرعت تغییر می‌کند و هیچ چیز دائمی نیست. در نهایت، غم و عشق در کنار هم، مفهوم اصلی شعر را تشکیل می‌دهند.