نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۱ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای نثار ره تیغ تو سرافشانی شمع

داغ سودای تو آرایش پیشانی شمع

تا سحر در حرم وصل تو پا بر جا بود

کس درین بزم ندیدم به گرانجانی شمع

آنقدر ضبط زبان کردکه در بزم تو سوخت

رشک می آیدم از طرز سخندانی شمع

خوش به آرام ازین مرحله در شبگیر است

سفر از خود نتوان کرد به آسانی شمع

عرق شرم فرو ریزدش از پیشانی

خجل از روی تو شد چهره نورانی شمع

سودی از سوختن خرمن پروانه نکرد

لب گزیدن بود آثار پشیمانی شمع

پرده پوشی نتوان کرد به رسوایی ما

که لباسی نشود جامه عریانی شمع

غم و شادی همه یک کاسه کند آتش عشق

گریه ناکی نتوان یافت به خندانی شمع

فکر آن است که در پای تو ریزد جان را

می توان یافتن، از سر به گریبانی شمع

شب چو سازد گل روی تو رقم پردازم

بر سر خامه زنم لالهٔ نعمانی شمع

ما و دلدار ز یک شعله کبابیم حزین

سوخت پروانهٔ ما را غم پنهانی شمع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و التهاب ناشی از آن می‌پردازد. شاعر با استفاده از تشبیهاتی مانند شمع و پروانه، عشق را به سوز و گداز شمع و سوختن پروانه نسبت می‌دهد. او از عواطف مختلطی چون شوق، درد و شرم سخن می‌گوید، و بیان می‌کند که عشق نه تنها خوشی و شادی، بلکه غم و رنج را نیز به همراه دارد. در نهایت، شاعر به تاثیری که این احساسات بر او می‌گذارد اشاره می‌کند و به شکل زیبایی نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند فرد را متعهد و در عین حال دچار پشیمانی کند.