نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کرده عشق شعله خوب ریشه در جانم چو شمع

از زبان آتشین خود گدازانم چو شمع

آستین نبود حریف دیده خونبار من

کز تف دل آتش‌آلود است مژگانم چو شمع

نیست غیر از تیغ، محرابی، سر تسلیم را

می‌خورم صد زخم جانفرسا و خندانم چو شمع

دارم از چشم تر خود منت ابر بهار

اشک گرمی می‌کند مژگان به دامانم چو شمع

همچو من بخت سیه را کس نمی‌پوشد حزین

با وجود تیره‌روزی‌ها فروزانم چو شمع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساسات عمیق عاشقانه خود را بیان می‌کند، او به عشق و دردی که از آن می‌کشد اشاره می‌کند. او خود را شمعی می‌داند که در آتش عشق می‌سوزد و اشک‌هایش چون باران بهاری تر و گرم است. شاعر در عین درد و زخم‌های پی در پی، همچنان خندان و روشن است، نشان‌دهنده صبر و پایداری او در برابر دشواری‌ها و تاریکی‌های زندگی‌اش. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که هیچ‌کس نمی‌تواند بخت بد او را بپوشاند، اما او با وجود همه‌چیز همچنان می‌درخشد.