شمارهٔ ۵۹۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ای نمک حسن تو، شور نمکدان عشق
زلف خم اندر خمت، سلسله جنبان عشق
ناز تو یک سو فکند پرده ی انکار را
می چکد از دامنت خون شهیدان عشق
شورش محشر دمید از دل دیوانه ام
صبح قیامت بود، چاک گریبان عشق
ساز ز خود رفتگان، مختلف آهنگ نیست
امت یک ملتند، گبر و مسلمان عشق
در دل تفسیده ام آبله باشد خیال
گرمتر از اخگر است، ریگ بیابان عشق
رنگ پرافشان من، هدهد شهر سباست
ﺁﻩ ﻓﻠﮏ ﺳﯿﺮ ﻣﻦ، ﺗﺨﺖ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ عشق
عقل سیه نامه گو، اشک ندامت ببار
خنده به یونان زند، طفل دبستان عشق
هر نفس از گلبنی ست شور صفیرم بلند
نغمه پریشان زند، مرغ گلستان عشق
بلبل طبع مرا، بیهده گویا مکن
این من و دستان من، کیست زبان دان عشق؟
سدره نشینی کند، باز چو آید زوال
مرغ همایون دل، از پر و پیکان عشق
شکر چه گویم حزین دولت دیدار را؟
دیده گهر سنج حسن، لب شکر افشان عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف و احساسات عاشقانه پرداخته و نمادهایی از عشق را به تصویر میکشد. شاعر از شور و التهاب درونی خود در ارتباط با معشوق سخن میگوید و عشق را به عنوان یک نیروی قوی و تأثیرگذار توصیف میکند. همچنین، اشاره به تنوع و گوناگونی عشق در میان انسانها، و تضادهای احساسی نیز در این شعر دیده میشود. شاعر احساساتش را به صورت غنی و شاعرانه بیان کرده و با تصاویری از طبیعت و نمادهای مذهبی، عمق عشق را نمایان میسازد. در نهایت، شاعر با دریافت عشق به عنوان یک پدیده فراتر از عقل و اندیشه، به زیبایی و دردهای آن اشاره دارد.