شمارهٔ ۶۰۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یک مشت سفله مانده بجا از کرام خلق
ننگ است در زمانه زبان را ز نام خلق
چون زهر جانگزای، گلوگیر می شود
نتون زلال خضر کشیدن ز جام خلق
امروز در لباس کمالند ناقصان
پوشیده ناتمامی خود را، تمام خلق
تعظیم گاو و خرکه به مردم حرام بود
اکنون فریضه گشته به ما، احترام خلق
نزدیک من چو طعن سنان است جان گسل
زینسان که دور شد ز مسلمان سلام خلق
درگوش جزر و مد نظرها هزار پاست
آزرده است بس که صماخ از کلام خلق
عاقل گریزد از دهن اژدها حزین
هش دار تا که مفت نیفتی به دام خلق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد اجتماعی و سیاسی میپردازد و در آن شاعر به وضعیت نامطلوب انسانها و جامعه اشاره میکند. او بیان میکند که برخی افراد ناتوان و حقیر، در حالی که خود را کامل نشان میدهند، بر صدر مینشینند و مردم را به طریقی فریب میدهند. همچنین به این نکته اشاره میشود که احترام به چیزهایی که زمانی محکوم بودند، اکنون به یک اعتقاد تبدیل شده است. شاعر از زبان سمج و سمی که به جامعه آسیب میزند، سخن میگوید و هشدار میدهد که انسانهای عاقل از فریب و دامهای اجتماعی دوری کنند. در نهایت، این شعر تصویری از تناقضات و نفاقهای اجتماعی را به تصویر میکشد.