شمارهٔ ۵۹۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نگردد غرق طوفان کشتی بی لنگر عاشق
بود دریا نمکپروردهٔ چشم تر عاشق
به گوش جان صلای شهپر جبریل می آید
دمی کز شوق جانان می تپد دل در بر عاشق
تغافل تا به کی؟ دیر آشنا، بیرحم، بی پروا
چه می آرد ببین، آن تیغ ابرو بر سر عاشق
چه استغناست یارب نشئهٔ مهر و محبت را؟
چو ماه نو ز خود سرشار گردد ساغر عاشق
پریشان طره،گر دامن زنی سرگرمی دل را
رود بر باد پیش از سوختن خاکستر عاشق
دل افسرده ام را چشمهٔ خضر حقیقت کن
به حرفی، ای مسیحای لبت جان پرور عاشق
که تا آن طرف دامن می برد مشت غبارش را؟
نگردد گر تپیدنهای دل بال و پر عاشق
ملامت کی کند سرگرمی شوریدگان ساکن؟
نگردد سنگ طفلان صندل دردسر عاشق
حزین ، افسرده نتوان کرد آه آتشینت ر
نخیزد شمع سان جز شعله از بوم و بر عاشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و مشکلات عاشقان میپردازد. او توصیف میکند که کشتی عاشق در طوفان و بیلنگری عشق غرق میشود، در حالی که چشمهایش از شوق پر از نمک است. صدای روحانی و دلانگیز جبریل به گوشش میرسد و دلش از شوق محبوب میتپد. شاعر به ناامیدی و غفلت عاشق از درد ناشی از عشق اشاره میکند و به زیبایی و قدرت ابروهای معشوق اشاره دارد. در ادامه، او از پرشور بودن و آرزوی حقیقت و محبت سخن میگوید و از خدا میخواهد که دل افسردهاش را شفا بخشد. در نهایت، شاعر بیان میکند که ناراحتی و عذاب عشق نمیتواند او را تسلیم کند و همچنان شمعی سوزان در آتش عشق خواهد بود.