شمارهٔ ۶۰۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
زلف پریشان نهد، سلسله بر پای عشق
بند دگر کوته است، از پر عنقای عشق
دایرهٔ آسمان، زاویهٔ خاکدان
تنگ تر از نقطه ای ست در بر پهنای عشق
چاکتر از جیب ماست سینهٔ سینای دل
پاکتر از چشم ماست، دامن صحرای عشق
هان تو که بر ساحلی پهن و فراغت نشین
کشتی ما خورده است، لطمهٔ دربای عشق
مغز تو در میکده، این همه مخمور چیست؟
هان که قدح می دهد، ساقی صهبای عشق
لوح سخن گستری از خط شیرین لبان
کرده به نامم رقم، کلک شکر خای عشق
خامه خمش کن حزین ، این غزل مولوی است
شادی جانهای پاک دیده دلهای عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی و توصیف عشق و تاثیرات آن بر زندگی انسان میپردازد. شاعر به پیچیدگیها و زیباییهای عشق اشاره میکند و تضادها و محدودیتهای انسانی را در برابر عشق عظیم و گسترده به تصویر میکشد. او از زیباییهای عشق در مقایسه با محدودیتهای مادی و دنیوی سخن میگوید و میخواهد از طریق این عواطف عمیق، دلهای پاک را شاد کند. عشق به عنوان یک نیروی پاک و شگفتانگیز، در نهایت همگان را به وجد میآورد.