شمارهٔ ۶۱۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرگه به یادش از جگر افغان برآورم
آتش ز جان گبر و مسلمان برآورم
چون سر کنم فسانهٔ شب های هجر را
آه از نهاد مرغ سحرخوان برآورم
از آستین برآرم اگر شمع داغ را
صد محشر، از مزار شهیدان برآورم
گویم اگر زکعبه ی کوی اش حکایتی
از سومنات، پیر صنم خوان برآورم
خورشید را اگر نکند دیده خیرگی
داغ تو را ز پردهٔ پنهان بر آورم
آگه نه ای اگر تو ز حال درون من
دل را بگو، ز چاک گریبان برآورم
ساقی به همّت کف دریا نوال تو
از موج خیز هر مژه طوفان برآورم
از خامشی، گشوده نشد قفل دل مرا
شد وقت آنکه از جگر افغان بر آورم
چون سر کنم حدیث لب لعل یار را
گرد از نهاد چشمهٔ حیوان بر آورم
سر کن حزین ترانه، که صد عندلیب را
از تنگنای بیضه غزل خوان برآورم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر عواطف و احساسات عمیق خود را نسبت به محبوب و غمهای ناشی از دوری او بیان میکند. او از یادآوری درد و رنج افغانها و مسلمانان سخن میگوید و تمایل دارد تا آتش عشق و اندوه خود را به تصویر بکشد. با اشاره به زبان عشق، دلتنگی و گسستگی از محبوبش، او حس میکند که در وجودش دردی وجود دارد که میخواهد آن را به دنیا نشان دهد. احساسات او حاکی از شور و شوق شدید و همچنین اندوه عمیق است و در نهایت دعوت به بیان و نقل داستان عاشقانهاش دارد. شاعر تصمیم میگیرد تا با کلماتی زیبا، ماهیت عشق و درد خود را به تصویر بکشد و در این راه از طبیعت و نمادها بهره میبرد.