نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۹ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون شاخ گل از باد سحر، بار فشاندم

در دامن مطرب، سر و دستار فشاندم

بنیاد هوس ریخت، ز پا کوفتن دل

بر هر دو جهان دست به یکبار فشاندم

فیض کرم ابر سیه‌کاسه چه باشد؟

مژگان تر خویش به گلزار فشاندم

تا از مژه خالی نبود مائدهٔ خون

مشت نمکی بر دل افگار فشاندم

شرمندهٔ کس نیستم از کلک چو نیسان

یکسان گهر خود به گل و خار فشاندم

از فیض، تهی بود کنار گل و نسرین

دامان نقاب تو به گلزار فشاندم

از حوصلهٔ دل قدری بیشتر آمد

خونابه اشکی که به ناچار فشاندم

جبریل به این مرگ نمرده‌ست که جان را

پروانه‌صفت در قدم یار فشاندم

کردم به چمن یاد بهار خط سبزت

در بستر نسرین و سمن خار فشاندم

از‌شکوه غرض مرحمت یار، حزین نیست

گردی‌ست که از خاطر افگار فشاندم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به توصیف زیبایی‌های طبیعت و احساسات عاشقانه‌اش می‌پردازد. او با تجسم شاخ گل و باد سحر، نمادهای عشق و زیبایی را به تصویر می‌کشد. در دل این شعر، حس هوس و سرخوشی وجود دارد که با تصاویری از گل و مژه و اشک توأم شده است. شاعر از عواطف خود به شکلی آزاد و بی‌پروا سخن می‌گوید و از نگرانیش نسبت به دیگران بی‌خبر است. او عشق و یاد یار را با عناصر طبیعی، همچون گل و نسرین، در هم می‌آمیزد و نشان می‌دهد که این احساسات عمیق و واقعی او هستند. تمام این تمثیل‌ها و اشارات نشان‌دهنده‌ی عشق و زیبایی‌های تجلی‌یافته در دل اوست.