شمارهٔ ۶۲۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل تنگ از ستمت رشک گلستان کردم
لب زخمی ز دم تیغ تو خندان کردم
سر شوریده دلان در خم چوگان من است
بس که آشفتگی از زلف تو سامان کردم
کام جانی که به زهر ستم انباشته بود
به خیال لب نوشت شکرستان کردم
در بساط من دل دادهٔ دیدارپرست
دیده ای بود که بر روی تو حیران کردم
سفر وادی امّید به جایی نرسید
مدتی همرهی آبله پایان کردم
گبر دیرینهٔ عشقم چه شد ار قدرم نیست؟
عمرها خدمت آن آتش سوزان کردم
ذره در همّتم آویخت، به خورشید رسید
مور اگر رو به من آورد سلیمان کردم
از فغان دل شوریده، به منقار مرا
پرده ای بود که پیرایهٔ بستان کردم
خاطر پیر مغان شاد که از همّت او
کوری محتسبان باده فراوان کردم
هر چه گفتم چو نی، از دولت آن لب گفتم
هر چه کردم به هواداری جانان کردم
دل جمعی نگران سخنم بود حزین
سر زلف رقمی تازه، پریشان کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس دلتنگی و ستم معشوقش سخن میگوید و به زیباییها و بینظیریهای عشق اشاره میکند. او با زبانی عاطفی از زخمهای عشق و شوق خود سخن میگوید و تغییرات روحی و احساسیاش را بیان میکند. همچنین او به تلاشهایش برای جلب توجه و عشق معشوق اشاره دارد و بر دلنگرانیهای جمعی دیگر نیز تأکید میکند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که هر آنچه انجام داده، به عشق و هواداری از معشوقش مرتبط بوده است.