شمارهٔ ۶۲۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
عشق تو ملک خسروی، داغ تو چتر شاهیم
در صف سروران رسد، دعوی کج کلاهیم
کوثر تیغت ار کند، رحم به حال مجرمان
دوزخ جاودان شود، خجلت بیگناهیم
گرنه خوش است خاطرت، با غم سینه کوب من
گوش نمی دهی چرا هیچ به داد خواهیم؟
از نگهی که نرگست کرد به کار عاشقان
صافی لای باده شد، خرقهٔ خانقاهیم
عشق تو حرز جان بود، این همه امتحان چرا؟
گاه در آتش افکنی گاه به کام ماهیم
آه چه چاره کز دلم گرد الم نمی برد
شورش اشک نیم شب، ناله صبحگاهیم؟
گرچه شکارلاغرم لیک به یمن دل حزین
کشته تیغ ناز آن عربده جو سپاهیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر از درد و رنج ناشی از عشق صحبت میکند و به زندگی پر از امتحان و آزمایشهای عاشقانه اشاره میکند. او به تضادهای شیرین و تلخ عشق میپردازد، مثل سوختن در آتش عشق و همچنین لذتهایی که از آن میبرد. همچنین، او اضطراب و ناامیدیاش را از عدم توجه معشوق بیان میکند و در نهایت بیان میکند که با وجود همه این مشکلات، عشق همچنان منبع زندگی و شادیاش است.