نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به وصل از خوی او نظاره دیدار نتوانم

نگاهی گرد دل می گردد و اظهار نتوانم

ز خجلت سر به پیش افکنده ام نه عجز و نه عذری

گناه من اگر عشق است، استغفار نتوانم

گریبان پاره می آیم به کویت هر سحر، ترسم

که مستم محتسب پندارد و انکار نتوانم

اگر ز آلایشم آزرده ای، اوّل قدح در ده

به مستی می توانم پاک شد، هشیار نتوانم

رقیبان از وفا در لاف و من خاموش کی شاید؟

درین دعوی تنزل کردن از اغیار نتوانم

تو را تا دیده ام گلشن به چشمم خار می آید

توانم دیده از گل بست، زان رخسار نتوانم

به راه او دل و دستم حزین از کار می ماند

درین مستی پریشان کردن دستار نتوانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس深 خود نسبت به عشق و معشوق سخن می‌گوید. او می‌گوید که نمی‌تواند به وصال معشوق برسد و فقط با یک نگاه به دلش مشغول است. از خجالت سرش را پایین انداخته و نمی‌تواند عذر و بهانه‌ای بیاورد. او به کوی محبوب می‌رود، اما ترس دارد که مست به نظر بیاید. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگر معشوق از او آزرده باشد، اول باید خودش را اصلاح کند. همچنین او در مقایسه با رقیبانش که فقط در مورد وفا صحبت می‌کنند، خاموش است و نمی‌تواند از محبت خود کم کند. عشق او چنان عمیق است که حتی زیبایی‌های دیگر برایش بی‌معنی شده‌اند و در محبتش درونش پریشانی و افسردگی وجود دارد.