شمارهٔ ۶۳۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نگاهش با اسیران بر سر ناز است میدانم
غرور مستی آن حسن طنّاز است، میدانم
چه حد دارم، که نام پنجهٔ مژگان او گیرم
تذرو دل، اسیر چنگل باز است میدانم
به شمع انجمن خاکستر پروانه میگوید
که انجام محبّت رشک آغاز است میدانم
کنون زاهد که با رندان نشستی ترک تقوا کن
که تار سبحهات ابریشم ساز است میدانم
نهان خال تو کی در سبزه خط میتواند شد؟
اگر صد پرده پوشی، نافه غمّاز است میدانم
نبخشد دود شمع خانقاه این روشنی با دل
که این نور از فروغ گوهر راز است میدانم
حزین را عقدههای خاطر از یک پرسشت وا شد
فسون لعل جانبخش تو، اعجاز است میدانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عشق و زیبایی میپردازد، با تأکید بر جذابیت و سحرآمیز بودن معشوق. شاعر به حسرت و غمی که از دوری معشوق و جذابیتهای او به دل دارد اشاره میکند. او به غرور و لذتهای ناشی از عشق اشاره کرده و میگوید که زاهدان و پرهیزکاران نیز نمیتوانند از جذابیتهای عشق فرار کنند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که عشق و زیبایی معشوق، تمام جهان را تحت تأثیر قرار میدهد و هیچ چیز نمیتواند او را از درک عشق حقیقی منع کند.