نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۷ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شیر و شکر ز تلخی ایّام می کشم

از زهر چشم، روغن بادام می کشم

در بزم عیش دور به ما دیر می رسد

یکسال در میانه چو گل جام می کشم

در موج خیز عشق گران است لنگرم

باری که بر دل است به آرام می کشم

از طایر مراد کنارم نشد تهی

تا در غبار خاطر خود دام می کشم

ساقی، کجاست بادهٔ آتش مزاج تو؟

صد رنگ خواری از خرد خام می کشم

در چشم روزنم نخلیده ست پرتوی

منّت ز بخت تیره سرانجام می کشم

در عاشقی ندیده بهارم خزان، حزین

ساغر به یاد آن رخ گل فام می کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از تلخی‌های زندگی سخن می‌گوید و برای فرار از آن‌ها شیر و شکر می‌نوشد. او از زهر چشم کسی که دوستش دارد، رنج می‌برد و در عوض، با نوشیدن جام، خاطرات خوش را زنده می‌کند. عشق برای او سنگین است و او بار سنگینی را به آرامی تحمل می‌کند. او از پرنده‌ای که نمی‌تواند کنار او باشد، غمگین است و در دلش عشق و امید را جستجو می‌کند. همچنین، او به دنبال ساقی است تا می‌خانه‌اش را پر از شراب کند و از زندگی تیره‌اش شکایت می‌کند. در نهایت، یاد عشق معشوقش به او انگیزه می‌دهد تا همچنان به زندگی ادامه دهد.