شمارهٔ ۶۳۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سر تا قدم از خون جگر، غیرت باغم
گلرنگ تر از لاله بود پنبهٔ داغم
در میکدهٔ درد، چو من نیست حریفی
جوشد ز لب خویش چو تبخاله ایاغم
دارم دلی آزرده تر از خاطر مجنون
آشفته تر از طرهٔ لیلی ست دماغم
تا شور جنون داشت دلم، درد یکی بود
از عشق، پرآشوبتر افتاد فراغم
سرگشتگیم برد ز ره راهنما را
صد خضر درین بادیه گم شد به سراغم
منقار بریدند ز مرغان چمن سیر
خاطر چه گشاید ز نوا سنجی زاغم
افزود حزین آتشم افسانهٔ ناصح
چون لاله ازین باد برافروخت چراغم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق و دردناک شاعر در مورد عشق و دلتنگی صحبت میکند. او از غیرت و سختیهای عشقی میگوید که جانش را پر کرده و حالش را آشفته کرده است. شاعر بیان میکند که در مواجهه با درد و فراق عشق، هیچ همدمی ندارد و حتی یادآوریهای دیگران هم به دردش افزوده است. همچنین از سرگشتگی و عدم راهنمایی در مسیر خود شکایت دارد و میگوید که حالش از سایرین نیز بدتر است. در نهایت، او با اشاره به آتش درونش و افسانههایی که به او گفته میشود، نقص و رنج عشق را به تصویر میکشد.