نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ترسم که پریشان شود از ناله غبارم

در کوی تو خاموشی از آن است شعارم

این مژده ز من بال فشانان چمن را

کنج قفس امسال گذشته ست بهارم

نارس نگهی دیدم و آشفته ترم ساخت

ساقی می کم داد و فزون گشت خمارم

پیداست که خواهی به سر تربتم آمد

چون دل نتپد بی سببی سنگ مزارم

ای صبح بیا هم نفسم باش زمانی

شاید به صفا با تو دمی چند برآرم

محویم حزین از دل چون آینه خویش

افتاده به دیدار پرستی سر و کارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از ترس خود می‌گوید که مبادا ناله‌اش باعث پریشانی دل محبوبش شود. او بیان می‌کند که سکوت در کوی محبوب، شعار اوست و از خوشحالی بهار در دلش خبر می‌دهد. شاعر در حالتی نارس و آشفته به سر می‌برد و می‌گوید که ساقی به او می‌خمار می‌دهد اما او همچنان تشنه‌تر می‌شود. او از آمدن محبوبش به سر مزارش خبر می‌دهد و ابراز می‌کند که دلش بدون دلیل نمی‌زند. در نهایت، شاعر از صبح می‌خواهد که همدمش باشد تا لحظه‌ای با او به صفا بگذراند. او از حالتی حزین سخن می‌گوید و به دیدار پرستی خود اشاره می‌کند.