شمارهٔ ۶۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گران افتاده لنگر، کوه درد سینه فرسا را
خدا صبری دهد دلهای از جا رفتهٔ ما را
به مجنون تنگ شد دشت جنون، از شور سودایم
به هم پیچد سر شوریده ام، دامان صحرا را
تب گرمی چو شمع داغ آتش طلعتی دارم
پر پروانه سازد نبض من، دست مسیحا را
به کنعان، چشم پاکی در سراغ خویشتن دارد
نمی ماند به کف پیراهن یوسف، زلیخا را
دلم را بی قراری در بغل، آرام می گردد
گران لنگر کند تمکین من، موج سبکپا را
به این شوخی نسوزد هیچکس را اختر طالع
که بختم نیل چشم زخم شد، زلف شب آسا را
عبث ناصح مرا دست تسلّی می نهد بر دل
نیندازد کف از بی طاقتی، شوریده دریا را
حزین ، از خامه ات خیزد، سروش وادی ایمن
تجلی طور می سازد، نی آتش نواها را!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حس عمیق عذاب و درد دل شاعر است. او از خداوند میخواهد که صبر و آرامش به دلهای آشفتهاش ببخشد و تصویر احساساتی چون جنون، اشتیاق و بیقراری را به زیبایی توصیف میکند. شاعر در پی یافتن آرامش در دنیایی پر از درد و عذاب است و به عدمتوانایی دیگران در درک عواطفش اشاره میکند. همچنین، او به کشمکشهای درونی خود و تلاش برای رسیدن به کمال و حقیقت اشاره میکند. در نهایت، شعری پر از پند و حکمت است که از عمق احساسات و اندیشههای شاعر سر چشمه میگیرد.