شمارهٔ ۶۴۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون مهرهٔ ششدر، شده رفتار ز یادم
از چار جهت بسته فلک راه گشادم
آب گهرم ساخته باگرد یتیمی
جنس هنرم، در همه بازار کسادم
ممنون نبود شمع من از دست حمایت
یاران وفا پیشه سپردند به بادم
سر رشته ی تدبیر من از دست برون است
باشد چو نفس در کف دل، بست و گشادم
اقبال بلندم، علم افراشت چو خورشید
روزی که به دنبال تو چون سایه فتادم
دارم به دل از لالهرخسار تو داغی
دور از تو نشسته ست به جا، نقش مرادم
نامم به زبان فلک سفله گران است
چون حرف وفا از دهن دهر فتادم
خوشتر چه ازین غم که دلم را غم عشق است؟
شادی چه ازین به که به اندوه تو شادم؟
سازد چو دم صبح حزین زنده جهان را
از دل چو برآید نفس پاک نژادم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و تضادهای درونی شاعر میپردازد. او از یادآوری مهره ششدر و مشکلاتی که در زندگیاش با آنها مواجه است، سخن میگوید. شاعر با تأکید بر تنهایی و یتیمیاش، به مشکلاتی که بر سر راهش وجود دارد اشاره میکند. نقش یاران و حمایت آنها نیز در زندگیاش مورد توجه قرار میگیرد، اما او احساس میکند که سررشته تدبیرش از دستش رفته است. او در عین حال از عشق و شور و اشتیاق نسبت به معشوقش سخن میگوید و این عشق را برغم درد و رنجهایش، خوشایند مییابد. در نهایت، او به تأثیر مثبت عشق و احساساتش بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید که غم عشق را بهتر از شادمانی بیمعنی میداند.